الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

32

الغدير ( فارسي )

پشت داد و من بزرگترين بتها يا همان بت قريش را به زمين افكندم ، اين بت مسين را به زور ميخهائى آهنين بر پاى داشته بودند ، فرستاده ى خدا ( ص ) گفت : از جاى بكنش ! من به تكان دادن آن آغاز كردم و او به همين گونه مىگفت : هان ! هان ! هان ! تا سرانجام توانستم آن را بيفكنم ، فرمود بشكنش ! پس شكستم و خردش كردم و به زير آمدم . » و با سخنانى ديگر : « . . . فرستاده ى خدا - ( ص ) فرمود بيندازش ! كه انداختمش و چنان كه شيشه بشكند درهم شكست و آنگاه فرود آمدم » و با سخنانى ديگر : « از بالاى كعبه به زير جستم » از جابر پسر عبد اللَّه گزارش شده كه گفت : « با پيامبر ( ص ) به مكه درآمدم ، آن روزها نزديك به 360 بت در خانه ى خدا و پيرامون آن بود ، برانگيخته ى خدا ( ص ) بفرمود تا همه ى آنها را سرنگون كردند . بتى دراز در خانه بود كه هبل نام داشت . پيامبر ( ص ) به على نگريست و گفت : على ! براى اينكه هبل را از پشت كعبه به زير افكنيم تو بر دوش من سوار مىشوى يا من بر دوش تو ؟ ( على گفت : ) گفتم اى فرستاده ى خدا ! تو سوار شو ! ولى چون بر پشت من نشست ، سنگينى پيام خداوندى راه نداد كه بتوانم او را بردارم ، گفتم اى برانگيخته ى خدا ! من سوار مىشوم ، پس بخنديد و فرود آمد و پشتش را خم كرد تا بر آن ؛ جاى گرفتم ، سوگند به آن كس كه دانه را شكافت و آفريدگان را پديد آورد اگر مىخواستم ( 1 ) سپهر را به دست خويش بگيرم توانستم پس هبل را از پشت كعبه بيافكندم و خداى برتر از هر پندار اين فراز فرو فرستاد : « بگو درستى بيامد و نادرستى از ميان رفت و البته نادرستى از ميان رونده است » ( 2 )

--> ( 1 ) اين سخن كه جابر از على آورده با گزارش نخستين كه در ص 31 گذشت اين جدائى را دارد كه آنجا على ( ع ) گفت : « اين هنگام چنان به گمانم رسيد كه اگر خواهم » نه « اگر مىخواستم » - تنها - كه اينجا آمده و گويا در گزارش جابر ، اين پاره از گفتار افتاده و آن را به اين رنگ نادرست در آورده است . ( 2 ) سورهء 17 آيهء 83